تبليغاتX
♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥ - مادر


♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥

کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد .... تا که هر بی سر و پا نام خود عاشق ننهد



       شبی پسری کوچک نزد مادرش رفت که در آشپزخانه غذا درست می کرد و کاغذی به او داد.

 مادرش دستش را با پیشبند خشک کرد و آن کاغذ را به شرح زیر خواند:

بابت زدن چمن 5 دلار. بابت تمیز کردن اتاقم در این هفته 1 دلار. بابت خرید کردن برای شما 50 سنت.

بابت مواظبت از برادر کوچکم 25 سنت. بابت بیرون بردن سطل زباله 1 دلار. بابت دریافت گواهینامه

 قبولی 5 دلار. بابت نظافت حیاط 2 دلار. جمع بدهکاری 75/14 دلار.

مادرش به او که منتظر ایستاده بود نگاه می کرد و افکاری از ذهنش می گذشت. او مداد را برداشت و

پشت آن کاغذ این عبارت را نوشت:

بابت نه ماهی که تو را حامله بودم و در درونم رشد می کردی، حساب نمی کنم، مجانی.بابت تمام

شبهایی که بیدار نشستم و از تو پرستاری کردم و برایت دعا کردم، حساب نمی کنم،مجانی.بابت تمام

زحمات و اشکهایی که در این سالها باعث شان تو بودی، حساب نمی کنم، مجانی.بابت تمام شبهایی

که با ترس گذراندم و نگرانی هایی که می دانم در پیش دارم، حساب نمی کنم،مجانی. بابت اسباب

بازیها و غذاها و لباسهایی که برایت خریدم و حتی پاک کردن بینی ات، حساب نمی کنم پسرم، مجانی.

و وقتی تمام این ها را با هم جمع کنی، کل هزینه عشق واقعی را حساب نمی کنم، مجانی. و قتی

پسرک خواندن آن چه را مادرش نوشته بود تمام کرد، چشم هایش پر از اشک شده بود.

در چشمان مادرش نگاه کرد و گفت: «مادر، خیلی دوستت دارم» سپس مداد را برداشت و با حروف

درشت نوشت: « تمام و کمال پرداخت شد. »

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:2 توسط رویا ღ مسعود | |


Design By : Night Skin