تبليغاتX
♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥ - مجنون ...


♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥

کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد .... تا که هر بی سر و پا نام خود عاشق ننهد



 

مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و

مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين

من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که

عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟!!

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 14:34 توسط رویا ღ مسعود | |


Design By : Night Skin